وداع
Federico GarcIa Lorca
وداع(ف.لورکا)
اگر بميرم ،
بالکن را باز بگذار ايد.
پسر ِ کوچک دارد نارنج ميخورد.
(از بالکنم ميتوانم ببينم اش.)
خوشه چين دارد گندم ميچيند.
(از بالکنم ميتوانم بشنوم اش.)
اگر بميرم،
بالکن را باز بگذار ايد!
فدريکو گارسيا لورکا
وداع(ف.لورکا)
اگر بميرم ،
بالکن را باز بگذار ايد.
پسر ِ کوچک دارد نارنج ميخورد.
(از بالکنم ميتوانم ببينم اش.)
خوشه چين دارد گندم ميچيند.
(از بالکنم ميتوانم بشنوم اش.)
اگر بميرم،
بالکن را باز بگذار ايد!
فدريکو گارسيا لورکا
Farewell
If I die,
leave the balcony open.
The little boy is eating oranges.
(From my balcony I can see him.)
The reaper is harvesting the wheat.
(From my balcony I can hear him.)
If I die,
leave the balcony open!
Federico GarcIa Lorca
استاد ابراهیم پورداوود