درود ،دوستان
تصمیم گرفتم ترانه یِ زیبایِ
Laura Pausini به نام ِ La Solitudine را ترگمه کنم
ماجرای ِ مارکو( Marco) جوانی که دوست (دختر) خود را ترک
کرده چون که پدرش بنا بر موقیت ِ شغلی به شهر ِ دیگری نقل
مکان کرده و این دختر، شهرِ بدون مارکو را "قلبِ خاکستری ِ بدونِ
روح" تشبیه (استعاره) می کند.
ترگمه یِ این کار از منبع دو زبان ایتالیی و انگلیسی انجام گشته امیدوارم به این کار عاشقانه گوش کنین و ترگمک من خوب و نیکو باشه و به اثر اصلی نزدیک
نام این کار به انگلیسی Loneliness گویند در پارسی "تنهایی " معنی کردند و در عربی "وحده" که معنی یِ "یکی شدن تنها شدن ، واحد شدن،گوشهگیری را می رساند.
در زبان روس که جز السنه ِ هندو اروپایی است و شاخه ِ اسلاو :одиночество می باشد.
خود واژه ِ один (=یک) است
در مورد بخش دوم واژه یِ روسочество- اطلاعی در دست نیست.اما در کل معنی "یک بودن" را می رساند. کنون برسیم به ترگمک این کار سترگ...
تنهایی
------------------------------------
مارکو (Marco) از اینجا رفته و دیگه بر نگشه
آن* قطارِ 7:30 بدون ِ او ...
یک قلب ِ فلزی یِ بی روح است
در سرما ی ِ بامداد ِ خاکستری ِ شهر
در مدرسه آن* میزی که خالی است، مارکو در درون ِ من است
و نفسش بین ِ افکار ِ من شیرین آست
فواصل عظیم به نظر میرسد که جدایمان کند
اما قلبم نیرومندانه درونِم (سینه ام) می زند
که میداند آیا تو به من خواهی اندیشید
آیا هرگز با والدینت صحبت نخواهی کرد
آیا مانند ِ من خودت ُ پنهان خاهی کرد
از نگاه ها می گریزی و میمانی...
محبوس در خانه و نمیخاهی...
بخوری.نگه می داری(...)
بالشت ُ و گریه میکنی و نمیدونی
چقدر تنهایی به تو صدمه زده
مارکو، در دفتر ِ خاطرات من عکسی دارم
(که در آن)چشمان ِ بچه یِ کمی ترسیده را داری
سفت میگیرمش(عکس) برابر قلبم و احساس میکنم اینجایی
بین تکالیف انگلیسی و ریاضیات
پدرت و اندرزهایش ،چه ملال آور
او با کارش ،تو راربود
یقینان نظرت ُ هرگز نپرسید
گفت"روزی تو مرا درک خاهی کرد"
که میداند آیا تو به من خواهی اندیشید
هنگامی که با دوستانت سخن خواهی کرد
برای اینکه دگر از من نَرَنجی
اما آسان نیست، تو میدانی
در مدرسه دیگر نمیتوانم(ادامه دهم)
و پسنیمروز ها** بدون ِ تو
دانش آموزی بی فایده است.همه یِ عقایدم(...)
پیرامون ِ تو می گردد.
ممکن نیست جداکردنمان
زندگی های ما دو
ازت خاهش میکنم،چشم براهم باش ،دوشارم ِ***من
اما من نمیتوانم بفریبمت
تنهایی ِ بینِ ما
این سکوت ِ درون ِ من
نگرانی یِ زیستن است
زندگی ِ بدون ِ تو
ازت خاهش می کنم چشمبراهم باش چون
نمی توانم باشم بدون ِ تو
ممکن نیست جداکردن ِ
آن داستان ِ ما دو (تا)
} x 2
تنهایی.
-----------------------------------------------
* از"آن" بکار گرفتیم در متن "the Train"بوده اما از آنجایی که در پارسی نشانه ای برای معرفه کردن وجود ندارد پس "آن" را بکار بردیم، در زبان عامیانه نیز می توان از " ِ " به پایان اسما استفاده کرد مانند : کتاب ِ ، مرد ِ ، قطار ِ ، دختر ِ ، و الخ...
**پس نیم روز:بعد از ظهر،این ترگمه را برگزیدیم چون در زبان های اروپایی مانند روس، آلمانی،انگیسی، ایتالیایی، ، ،چک به ترتیب ، midday ، Mittag ،полдень polední، mezzogiornoمی باشد.
بد نیست یادی از اوقات شرعی زرتشتیان (بهدینان) در گاه های روز شود.
هآونگآه:بامداد، (در گذشته در هنگام صبح مزدیسنان برای انجام نماج و پرستش مزدا اهورا گیاه هوم [سوم در هندو ها] را در هاون میکوبیدند و عصاره را با مواد دیگری همراه میکردند)
اصطلاح "هوم در هاون کوبیدن"(کنایه از کار ِ مفید و درست کردن ) که عکس ِ همین اصطلاح در پارسی وجود دارد "آب در هاون کوبیدن" که کنایه از کارِ بیهوده کردن میباشد.
رَپیتوینگآه:ظهر
اُزیرینگآه:عصر،بعدظهر،پسنیمروز
اَیویسروثرمگآه:ایوار،(evening)،غروب
اُشهینگآه:شب،(شاَو=shaw){در تکثر لحجه های ایران مانند کردی،گیلانی...به همین تلفظ است. گمان بنده این است که یکی یا هر دو ، واژه های "شب" و "شام" میتواند از این کلمه دینی باشد که همانطور که ذکر شد اوقات ِ شرعی یه مزدیسنان می باشد.
***دوشارم=عشق
ادامه مطلب