پورداوود

فرهنگی ادبی

 

اگر آنقدر دیکته   یِ سخت نمی فرمود-اید ...
معلم  ِ تاریخ ِ  اسلام ، ایقدر -مارا-
از سقف ِ سرد ،
نمی آون گای اید...

*پ.پ/23/نوامبر/ 2012
[چند قدم مانده تا christmass بهار ِ سرد ِ مسی-حیان]

----------------------------------------------------------------

حی : زنده {واژه ی ِ سامی عربی-عبری به معنای زندگی}

حیان : زندگان {ترکیب ساختگی}

+ نوشته شده در  Fri 23 Nov 2012ساعت 10 AM  توسط ساسان  | 




گاو مجسم


[بلی ز گاو مجسم مجو فضیلت انسان](شعر مشروطه)


اگر روزی پا نهادی به سرایم ، از برای رفع ِ نجسّی ات خان و مان شست خواهم...


در خیابان ، خون گل ِ سرخ با آسفالت ِ سیاه سرسره بازی میکند در ساعت 30 خورداد...  

ای گجستک ِ فسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل فکــــــــر  آزادیکیشان ایدون اند...


و فســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیل فــــــــــــــــــــکـــــــر

ایدون  بباشد که آزادی را نتوانست سـرودن


اگر روزی و شبی در خان و مان من خورش بخوردی از برای رفع ِ نجسّی ات 

پیمانه هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا شکست


خواهم ای گجستک ِ فســــــــــــــــــــــــــــــــــــــیل فـــــــــــکر  


بــــــــهـــار نزدیک است.


پ .پ

+ نوشته شده در  Thu 19 Jul 2012ساعت 11 PM  توسط ساسان  | 

Federico GarcIa Lorca
وداع(ف.لورکا)
اگر بميرام ،
بالکن را باز بگذار ايد.

پسر ِ کوچک دارد نارنج ميخورد.
(از بالکنم ميتوانم ببينم اش.)

خوشه چين دارد گندم ميچيند.
(از بالکنم ميتوانم بشنوم اش.)

اگر بميرم،
بالکن را باز بگذار ايد!

فدريکو گارسيا لورک
ا





Farewell

If I die,
leave the balcony open.

The little boy is eating oranges.
(From my balcony I can see him.)

The reaper is harvesting the wheat.
(From my balcony I can hear him.)

If I die,
leave the balcony open!
Federico GarcIa Lorca
+ نوشته شده در  Wed 14 Mar 2012ساعت 6 PM  توسط ساسان  | 


  بلوز ِ شیکپوش /  ولادیمیر مایاکوفسکی   1914

[Vladimir Mayakuvsky]   


من شلوار ِسیاه برای خودم خواهم دوخت از مخمل صدایم .

و از سه یاردی ی غروب ، بلوزی زرد .

به درازای ِ خیابان ِ اصلی ِ جهان، به درازای ِ شاهراه های ِ نورانی، با گام های Don Juan قدم خواهم زد، یک شیکپوش.


بگذار زمین ، بپوسد و بپلاسد،فریاد زند:
"تو باهار ِ سبز را خواهی اویگایید.!(awigatan)
من به خورشید با کبر گستاخانه ای نعره خواهم زد
"من ترجیح میدهم روی اسفالت صاف بخرامم.

[مگر ] نیست چون آسمان آبی است،
و زمین در پاکسازی ی باهاره دوستدار من است
من برایت آهنگی به جالبی ی bi-bah-bo خواهم سرود
و به تیزی و سودمندی ی خلال دندان!
زنانی ک تنم را دوست میدارند و شما
دختری ک برادروار به من مینگری
لبخندت را به من شاعر پرتاب کن
و آنها را به مانند ِ گلها روی بلوز شیکم خواهم دوخت


+ نوشته شده در  Tue 14 Feb 2012ساعت 11 PM  توسط ساسان  | 



-Nader نادر (جامعه)

-Termeh ترمه (آینده)

-Simin  سیمین (مدرنیته) 

-Houjat روحانیت (مرد)

-Razieh زن باردار (مذهب)

- Nader's father  پدربزرگ (سنت)

-(دختر کوچک) نماینده زمان حال


همایون خیری،
اگر فرصت کردید ببینیدش یا خواستید دوباره ببینیدش از این زاویه هم به آن نگاه کنید.
کی نماینده چه چیزی‌ست؟ فهرست اینکه چه کسی دارد چه گروه یا تفکر در جامعه ایرانی را نمایندگی می‌کند اینطوری‌ست:
نادر- نادر دارد جامعه ایرانی را نمایندگی می‌کند که از یک طرف با سنت دست به گریبان است و از یک طرف با مدرنیته.
پدربزرگ- پدربزرگ نماینده سنت در جامعه ایران است. آلزایمرش هم‌‌ همان حافظه تاریخی ماست. نه قابل صرفنظر کردن است و نه بدون جامعه قدرت سرپا نگه داشتن خودش را دارد.
سیمین- سیمین مدرنیته ایرانی را نمایندگی می‌کند. کسی‌ست که به نادر (جامعه) قبولانده که باید مهاجرت کند. معلم است و دانسته‌هایش از باقی بازیگران صحنه بیشتر است و بلد است مذاکره کند.
زن باردار- زن باردار نماینده مذهب در جامعه ایرانی‌ست. می‌خواهد به سنت (پدربزرگ) کمک کند که باری از روی دوش جامعه (نادر) بردارد اما از فرط نجس و پاکی و محدودیت شرعیات خودش هم تبدیل می‌شود به معضل تازه برای جامعه. ختم آبستنی او یعنی همین وضعی که الان در جامعه ایران می‌بینید و حکومت مذهبی قادر به نوزایی نیست. همین چیزی که به آن می‌گوییم اصلاح‌ناپذیری حکومت.
شوهر- شوهر نماینده روحانیت در جامعه است. رضا می‌رکریمی روحانیت را با همین شمایل ورشکسته و مقروض به عالم و آدم در «زیر نور ماه» روایت کرده. شوهر (روحانیت) زبان زن باردارد (مذهب) است. همین مذهب است که او را به درآمد تازه می‌رساند و بهانه برای او تولید می‌کند تا از جامعه پول بگیرد، چه در شکل ارائه خدمات به جامعه نگهداری از سنت یعنی (پدربزرگ) و چه در شکل جبران خسارت (دیه).
ترمه- ترمه دختر نادر و سیمین نماینده آینده است. موضوعی که در کشمکش میان جامعه، مدرنیته، سنت و مذهب گرفتار است و قادر به انتخاب میان آن‌ها نیست و فیلم هم با این عدم انتخاب او تمام می‌شود. در سن بلوغ است و این بهترین نشانه آیندهٔ در حال وقوع است.
دختر کوچک- دختر کوچک نماینده زمان حال است. کوچک‌تر از همه و گزارشگر (نقاش) وقایع. کوچکی او نشانه‌ای‌ست از نادیده گرفته شدن زمان حال در جامعه ایرانی. یکی از بهترین نشانه‌های نمایندگی او (زمان حال) وقتی‌ست که دارد شیر سیلندر اکسیژن پدربزرگ (سنت) را کم و زیاد می‌کند. درست شبیه به آهنگ‌های تازه مثل نامجو.
با این پیشنهاد می‌توانید روابط میان جنبه‌های مختلف زندگی ایرانی را ببینید. چند تا مثالش را می‌نویسم:
سیمین (مدرنیته)، زن باردار (مذهب)، ترمه (آینده) و دختر کوچک (حال) از یک جنس‌اند و همه‌شان قدرت زادآوری دارند. منتها همه‌شان نیاز به یک عامل دیگر برای باروری دارند. محصول حاصل از پیوند زادآوران و فاعلان از همه جالب‌تر است. مثلا آینده محصول جامعه و مدرنیته است و این اوضاع را همیشه می‌توانید ببینید. وجود ترمه یعنی جامعه (نادر) و مدرنیته (سیمین) توانسته‌اند آینده را خلق کنند. همیشه هم همینطور است و دنیای فعلی با مظاهر جدیدش محصول توافق هر جامعه‌ای‌ست با نوآوری‌هایش. منتها وقتی به محصول روحانیت (مرد) و مذهب (زن باردار) می‌رسید متوجه می‌شوید یک محصولشان وضع فعلی‌ست (دختر کوچک) که فقط ناظر ماجراهاست و کاره‌ای نیست جز گزارشگر وقایع اما تلاش روحانیت و مذهب برای خلق مجدد در شکل بارداری زن با برخورد شدید جامعه روبرو می‌شود و ناکام می‌ماند.
نکته جالب این است که این برخورد دفعی جامعه (نادر) نسبت به مذهب نیست که از سر تلاش برای حفظ سنت منجر به ختم نوزایی مذهب می‌شود بلکه این سنت (پدربزرگ) است که مذهب (زن باردار) را به دنبال خودش می‌کشد و بارداری او را خاتمه می‌دهد. وقتی زن باردار (مذهب) می‌رود تا پدربزرگ (سنت) را پیدا کند می‌بیند پدربزرگ (سنت) کنار دکه روزنامه‌فروشی‌ست و دکه روزنامه‌فروشی‌‌ همان جایی‌ست که همیشه حرفش با پدربزرگ هست و روزنامه‌هایی که نادر (جامعه) برای او می‌آورد و یا درباره‌شان با او حرف می‌زند محل علاقمندی پدربزرگ (سنت) است. خوب به جای دکه روزنامه‌فروشی بگذارید جشن نوروز و چهارشنبه‌سوری تا متوجه بشوید چقدر دقیق است.
زن باردار (مذهب) به دنبال پدربزرگ (سنت) می‌رود و او را در کنار دکه روزنامه‌فروشی (نوروز و چهارشنبه‌سوری) می‌بینید. می‌رود تا او را برگرداند اما آن آخر فیلم متوجه می‌شویم که ماشین به او زده و منجر به سقط شدن نوزادش شده. یعنی این جامعه نبوده که مذهب را کنار زده بلکه این واقعیات دنیای بیرونی‌ست که مذهب را از نوزایی درآورده.
دو تا موقعیت ویژه میان جامعه (نادر) و مذهب (زن باردار) با سنت (پدربزرگ) هست. هر دو در حمام رخ می‌دهد. نادر پدرش را حمام می‌دهد و از فرط گرفتاری‌های او به گریه می‌افتد. زن باردار هم لباس پدربزرگ را در‌‌ همان حمام عوض می‌کند. نادر برای حمام دادن پدرش او را با دستکش لیف می‌زند و زن باردار هم برای تعویض لباس‌های پدربزرگ از دستکش استفاده می‌کند. فرق دستکش‌ها را که ببینید متوجه می‌شوید دستکش نادر خود او را هم خیس می‌کند ولی دستکش زن باردار مانع خیس شدنش می‌شود.
عصبیت شوهر زن باردار (مرد: روحانیت) و پرخاش‌های او که ما هم آدمیم و قرض بالا آوردن‌ها و از کار بیکار شدنش همه نشانه‌های عاملان حکومت مذهبی‌ست. یک چیز خیلی جالبی هم توی فیلم هست که به نظرم طعنهٔ فرهادی‌ست به وقایع بعد از انتخابات و همراهی روحانیت با اوباش. خیلی خیلی جالب بود.
نادر و سیمین و ترمه از خانه زن باردار می‌آیند بیرون و نگاه‌شان می‌افتد به ماشینشان. شوهر زن (روحانیت) از سر عصبانیت حل نشدن ماجرا و وصول نشدن پول و بی‌جواب ماندن طلبکار‌ها با عصبانیت از خانه رفته است بیرون. بعد که ماشین در حال حرکت است شیشه جلوی آن را می‌بینیم که خرد شده.
باتوم‌های بسیج و پلیس در جریان اعتراضات را یادتان هست؟ فیلم‌هایی که بسیجی‌ها و پلیس با باتوم به شیشه‌های ماشین‌ها می‌کوبیدند را یادتان هست. رهبران مذهبی ایران وقتی نتوانستند از جامعه جواب بگیرند با اوباش کنار آمدند و معروف‌ترین نمونه این همکاری عبارت بود از خرد کردن شیشه‌های ماشین‌ها. توی فیلم از نازایی مذهب و ناکارآمدی روحانیت به خرابکاریشان می‌رسیم.
فرهادی می‌گوید دعوای جامعه ایرانی بر سر حفظ سنت‌های جامعه در مقابل مدرنیته است و این مذهب است که برای نجات درماندگی روحانیت خودش را می‌اندازد توی کاری که دست آخر او را هم نازا می‌کند. وقتی ترمه (آینده) دارد با درماندگی درباره انتخابش برای ماندن با جامعه و سنت (نادر و پدربزرگ) یا مدرنیته (سیمین) تصمیم می‌گیرد تنها خبری که از مذهب (زن باردار) و روحانیت (مرد) داریم این است که یکی نازا شده و دیگری در زندان طلبکار‌ها

(((این مطلب از من نیست.دوستی به من این مطلب را فرستاد.)))

+ نوشته شده در  Thu 2 Feb 2012ساعت 8 AM  توسط ساسان  | 




خفت ُ خیز با خلبان ِ آتش نشانی

Pierre، یک خلبان ِ آتشنشان ِ فرانسوی یِ جوان،Marie، دوست ِ دخترش را برای پیکنیک کنار ِ رود ِ Seine می برد. روز زیبا یی است ، و دوشارم(عشق) در آسمان است*

Marie روی ِ Pierre خم میشه و میگه :"Pierre ، ببوس منو!"

قهرمان ما یک بتری Merlot چنگ میزند[grab ] و اون را رویِ لب های Marie می پاشد [splash].

Marie به حالت شکه شده [startle] میگه:"چی کار داری میکنی؟"

"من Pierre خلبان آتشنشان ِ هستم ، وقتی گوشت ِ سرخ** میخورم [ have] ، شراب ِ سرخ  مینوشم [ have]".

او [She] لبخند میزند [smile] و شروع به بوسیدن میکنه.

وقتی کمی گرم میشن ،Marie میگه:"ببوس پایینتر ِ [lower] منو".

قهرمان ما بلوزش را پاره میکنه[tear] ، یک بتری  Chardonnay چنگ میزنه و میریزد سر تا سر  [all- over]  ِ پستان هاش.

Marie حیرت زده هی [ the bewildered] میپرسه:"چی کار داری میکنی؟"

" من Pierre خلبان آتشنشان ِ هستم، من وقتی گوشت ِ سپید*** میخورم، شراب ِ سپید میخورم!".

آنها وقفه شون [interlude ]  را از سر میگیرن و کارشون به اوج میرسد[steam up].

Marie نزدیک گوشش خم میشه و پچ پچ میکنه Pierre پایینتر منو ببوس!".

قهرمان ما جر میده [ rips off] شرتش را [underwear].

یک بتری Cognac چنگ میزنه [grab] و روی رانش [lap] میریزه و سپس کبریت میکشه و آتشش میزنه.

Marie جیغ میکشه [shriek] و میپره تو آب . waist deep می ایستد ، Marie دستاشو میبره بالا و جیغ میزنه با خشم :" Pierre په گُهی داری میخوری؟".

قهرمان ما میایستد، با اعتماد[defiantly]،و میگه:"  من  Pierre خلبان آتشنشان ِ هستم،اگر من پایین برم، من پایین میرم تو زبانه ها".








----------------------------------------------------------

*(در اینجا معنی این  عبارت به طور حسی درک کردم "حال کردن حال میده" شاید هم اشتباه کنم ، بنابر این عینا انگلیسی آن را به پارسی برگرداندم هر چند چم آن ابتر)

**کنایه(استعاره) از لب که سرخ است.

***کنایه(استعاره) از پوست[پستان] که سپید است.

 Merlot=می ِ سرخ فام

Chardonnay=می ِ سپید 

Cognac=می ای که در ارمنستان نیکوست.




+ نوشته شده در  Sun 8 Jan 2012ساعت 3 PM  توسط ساسان  | 






دوشارَم در باران

Love in  the rain








در ژرفای ِ پاکی یِ چشمانت

In the depth of purity of your eyes

و عطر ِ تند ِ سُخَنَت که بی رحمانه مرا دَر نَوَردید

And sharp oder of your saying that overwhelmed me un-compassionately   

و گام های آهسته آهسته 

And slowly slowly steps

در جشن ِ تولد ِ باران 

In the rain's birthday

آزرمی

A  lost grace  like wind*** 

از دست شده # چون باد 
و
And

دست ِ نامهربانت* بر سینه ام 

Your unkind (unfaithful ) hand on my chest 

 در عطش ِ  روزی  ،  سراب گونه

In the thirstiness of the mirage-like day 


و من

And me

محو تماشایت هنگام شکفتن ِ نرگس ها

I am so immersed in you while narcissus blooming

در زادروز ِ باران

In the rain's birthday


**[و ما ،من و تو دوره میکنیم شب را روز را هنوز را ]

[And we,me and you pass day,night,again]



-------------------------------------------------------
*نامهربان= دراینجا این واژه از "مهر"  وام گرفتیم که همه دانند مهر یا میترا ایزد ِ پیمان و سوگند و وفاداری است پس "نامهربان" کسی است که به پیمان نه ایستد و پیمانشکنی کند.

** این بیت یا عبارت را از احمد شاملو وام گرفتیم در شعری در سوگ ِ فروغ فرخ زاد.

*** ترگمک انگلیسی تا حدی ضعیف بوده و گویای معانی یه شعر نمی باشد. [یادداشت م.] 

#:در آغاز "دست رفته" بود.

~یزشن=ستایش

+ نوشته شده در  Thu 5 Jan 2012ساعت 2 PM  توسط ساسان  | 



در دانشگاهی در لهستان  p.a.u ،پرفسوری در حال حرف زدن درباره افزایش شیر در گاو بود ، زمانی که دختری در کلاس پرسید ، چرا گاو ها دپرس می شن وقتی آنها را می دوشن؟

پرفسور پاسخ داد :خب، دخترم اگه هر صبح ِ زود ، آنها شما را بیدار میکردند، پستان هاتون را به مدت 2 ساعت  بمالیدند و پس از آن شما را نسپوخن ، شما هم دپرس می بودی!(*در متن انگلیسی "شما هم دپرس خاهی شد. 

بود"


you'll look depressed too*

+ نوشته شده در  Fri 30 Dec 2011ساعت 9 AM  توسط ساسان  | 





زوزه می کِشَند

They are howling

گرگان ِ گُنَه ِ پیر

The old sin wolves

من و ماریا

Me and Maria

به خدای نیشخندی زدیم ژَرف


Sneered G-d deeply



یکی *خُفت و خیز بدید
یکی به نماج اندر شد 

Some one watched a porno

Some one fell to pray




*خفت و خیز عبارت مولانا است در مثنوی.مذکور(latter) در داستان "کنیزک ،خلیفه مصر،شاه موصل آورده شده است.بیت زیر :

ذکر او کرد و ذکر بر پای کرد  قصد خفتو خیز مهر افزای کرد

پس"خفت و خیز": جماع،نزدیکی،در ع. ضاجع





+ نوشته شده در  Thu 29 Dec 2011ساعت 11 PM  توسط ساسان  | 






درود ،دوستان

تصمیم گرفتم ترانه یِ زیبایِ

Laura Pausini به نام ِ La Solitudine را ترگمه کنم

ماجرای ِ مارکو( Marco) جوانی که دوست (دختر) خود را ترک

کرده چون که پدرش بنا بر موقیت ِ شغلی به شهر ِ دیگری نقل

مکان کرده و این دختر، شهرِ بدون مارکو را "قلبِ خاکستری ِ بدونِ

روح" تشبیه (استعاره) می کند.


ترگمه یِ این کار از منبع دو زبان ایتالیی و انگلیسی انجام گشته امیدوارم  به این کار عاشقانه گوش کنین و ترگمک من خوب و نیکو باشه و به اثر اصلی نزدیک

نام این کار به انگلیسی Loneliness گویند در پارسی "تنهایی " معنی کردند و در عربی "وحده" که معنی یِ "یکی شدن تنها شدن ، واحد شدن،گوشهگیری را می رساند.

در زبان روس که جز السنه ِ هندو اروپایی است و شاخه ِ اسلاو :одиночество می باشد.

خود واژه ِ один (=یک) است

در مورد بخش دوم واژه یِ روسочество- اطلاعی در دست نیست.اما در کل معنی "یک بودن" را می رساند. کنون برسیم به ترگمک این کار سترگ...

تنهایی

------------------------------------

مارکو (Marco) از اینجا رفته و  دیگه بر نگشه

آن* قطارِ 7:30 بدون ِ او ...

یک قلب ِ فلزی یِ بی روح است

در سرما ی ِ بامداد ِ خاکستری ِ شهر


در مدرسه آن* میزی که خالی است، مارکو در درون ِ من است

و نفسش بین ِ افکار ِ من شیرین آست

فواصل عظیم به نظر میرسد که جدایمان کند

اما قلبم نیرومندانه درونِم (سینه ام) می زند


که میداند آیا تو به من خواهی اندیشید

آیا هرگز با والدینت صحبت نخواهی کرد

آیا مانند ِ من خودت ُ پنهان خاهی کرد

از نگاه ها می گریزی و میمانی...


محبوس در خانه و نمیخاهی...

بخوری.نگه می داری(...)

بالشت ُ و گریه میکنی و نمیدونی

چقدر تنهایی به تو صدمه زده


مارکو، در دفتر ِ خاطرات من عکسی دارم

(که در آن)چشمان ِ بچه یِ کمی ترسیده را داری

سفت میگیرمش(عکس) برابر قلبم و احساس میکنم اینجایی

بین تکالیف انگلیسی و ریاضیات


پدرت و اندرزهایش ،چه ملال آور

او با کارش ،تو راربود

یقینان نظرت ُ هرگز نپرسید

گفت"روزی تو مرا درک خاهی کرد"


که میداند آیا تو به من خواهی اندیشید

هنگامی که با دوستانت سخن خواهی کرد

برای اینکه دگر از من نَرَنجی

اما آسان نیست، تو میدانی


در مدرسه دیگر نمیتوانم(ادامه دهم)

و پسنیمروز ها** بدون ِ تو

دانش آموزی بی فایده است.همه یِ عقایدم(...)

پیرامون ِ تو می گردد.


ممکن نیست جداکردنمان

زندگی های ما دو

ازت خاهش میکنم،چشم براهم باش ،دوشارم ِ***من

اما من نمیتوانم بفریبمت


تنهایی ِ بینِ ما

این سکوت ِ درون ِ من

نگرانی یِ زیستن است

زندگی ِ بدون ِ تو


ازت خاهش می کنم چشمبراهم باش چون

نمی توانم باشم بدون ِ تو

ممکن نیست جداکردن ِ

آن داستان ِ ما دو (تا)

} x 2

تنهایی.






-----------------------------------------------


* از"آن" بکار گرفتیم در متن "the Train"بوده اما از آنجایی که در پارسی نشانه ای برای معرفه کردن وجود ندارد پس "آن" را بکار بردیم، در زبان عامیانه نیز می توان از " ِ " به پایان اسما استفاده کرد مانند : کتاب ِ  ، مرد ِ  ، قطار ِ ، دختر ِ  ، و الخ...



**پس نیم روز:بعد از ظهر،این ترگمه را برگزیدیم چون در زبان های اروپایی مانند روس، آلمانی،انگیسی، ایتالیایی، ، ،چک  به ترتیب ،  midday  ، Mittag ،полдень  polední، mezzogiornoمی باشد.

بد نیست یادی از اوقات شرعی زرتشتیان (بهدینان) در گاه های روز شود.

هآونگآه:بامداد، (در گذشته در هنگام صبح مزدیسنان برای انجام نماج و پرستش مزدا اهورا گیاه هوم [سوم در هندو ها] را در هاون میکوبیدند و عصاره را با مواد دیگری همراه میکردند)

اصطلاح "هوم در هاون کوبیدن"(کنایه از کار ِ مفید و درست کردن ) که عکس ِ همین اصطلاح در پارسی وجود دارد "آب در هاون کوبیدن" که کنایه از کارِ بیهوده کردن میباشد.



رَپیتوینگآه:ظهر

اُزیرینگآه:عصر،بعدظهر،پسنیمروز

اَیویسروثرمگآه:ایوار،(evening)،غروب

اُشهینگآه:شب،(شاَو=shaw){در تکثر لحجه های ایران مانند کردی،گیلانی...به همین تلفظ است. گمان بنده این است که یکی  یا هر دو ، واژه های "شب" و "شام"  میتواند از این کلمه دینی باشد که همانطور که ذکر شد اوقات ِ شرعی یه مزدیسنان می باشد.



***دوشارم=عشق

 





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Sun 25 Dec 2011ساعت 1 AM  توسط ساسان  | 


*بل قوه دربرابر  بل فعل


یک نوجوان از مدرسه می آد خونه با یک تکلیف ِ کتبی.او از پدرش کمک می خواد

"بابا،میشه بگی تفاوت ِ بلقوه و بلفعل چیه؟"

باباش اندیشمندانه بهش زل میزنه ، و سپس میگه تفاوتش ُ  بهت میگم

برو از مادرت بپرس با یک ملیون دلار با Robert Redford می خوابه؟

سپس برو از خواهرت بپرس با یک میلیون دلار با Brad Pitt می خوابه؟

سپس برگرد پیشم و بگو چی شد.

بچه گیج میشه ،اما او  سعی میکنی معنی پدرش را درک کنه

از مامانش میپرسه"مامان اگه یک میلیون دلار بدن بهت با Robert Redford میخوابی؟مامانش پیرامون را زیرکانه نگاه میکنه و بعد با یک تبسم ملایم میگه،پدرت نگو ،اما،آره، خواهم کرد

سپس میره پیش خواهرش و میگه آبجی،اگه بهت یک میلیون دلار بدن با Brad Pitt می خوبی؟

خواهرش  بهش زل میزنه و میگه،"یقینان!".

بچه هه برمیگرده و به پدرش میگه ،"بابا ، فک میکنم که حالا درک کرده ام.

به طور ِ بلقوه ما رو 2 میلیون دلار **نشستیم، اما به طور بلقوه(درحقیقت)

،با 2 تا روسپی*** داریم زندگی میکنیم."


--------------------------------------------------------------------------------------------

*Potential v. Reality

واژه ای برابر این 2 در پارسی یافت می نشد.شاید برای واژه یه فرتوم ، بر(در) توان و دومی براست (در عمل،در کنش)

**are sitting در زبان انگلیسی برای فعل "نشستن" در حالت زمان حال ساده همیشه از فرم استمراری یه نشستن استفاده می شود.

*** whores= در پارسی صورت مفرد کتابت و قرائت میشود "روسپی"


+ نوشته شده در  Sun 8 Jan 2012ساعت 12 PM  توسط ساسان  | 

آهنگ زیبای ِ آندرا بوچ چلی  CHIARA رو ترجمه میکنیم...


هنگامی که او را بین برگ ها و گُل ها دیدم...

+ نوشته شده در  Tue 27 Dec 2011ساعت 2 AM  توسط ساسان  | 


یلدا شب زایش ایزد مهر

 جشن شب چله برآنانکه به زایش روشنایی اندیشه دارند، خجسته باد

Zayeshmehr also known as Yalda and Shab-e Cheleh in Persian is celebrated on the eve of the first day of the winter (December 21-22) in the Iranian calendar

http://www.kniknam.com/Audio/MP3/mehr%20nyayesh.mp3

نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست

شب فراق تو هر شب که هست یلداییست

The sight of you each morning is a New Year
Any night of your departure is the eve of Yalda'

(Sa'adi)

<<مهر نیایش>>

(مهر و پیمان را نباید شکست نه با راستی پرست نه با دروغ پرست)

**مهر دلاوری نیکو بالا  با هزارگوش و ده هزار(بیور) چشم و بی آنکه بخوابد پاسبان مردم است.**

مهر اهورامزدای بزرگ بی زوال پاک را میستاییم...

...بشود که او از برای یاری ما آید 

بشود که از برای گشایش ما آید 

بشود که او از برای رامش ما آید

بشود که از برای آمرزش ما آید

بشود که از برای درمان ما آید 

بشود که از برای پیروزی  ما آید

بشود که از برای زندگانی خوش  ما آید

بشود که از برای پاکی ما آید...

باور میتراییسم در رومیان تاحدی بود که در سده چهارم میلادی در روز 25 دسامبر روز تولد مهر و به نام NATALIS INVICTUS (روز تولد {مهر} شکست ناپذیر)نامزد شد.

و اما یلدا ایرانیان این روز را شب تولد میترا میدانستند این نام را این بار با تلفظ سریانی آن پذیرفتند و "یلدا" شکل سریانی (Syriac ܠܫܢܐ ܣܘܪܝܝܐ ) کلمهء "میلاد" عربی است که از نظر معنی برابر است با واژه "نوئل" از ریشه ناتالیس رومی به معنی تولد.

در عبری yeled יָ֫לֶד برابر child انگلیسی است.


--------------------------------------------------------------

بالا=قد,     نیکو بالا= قد بلند (هنور در پارسی واژهء "بلند بالا" ={قد بلند}

بیور=واژه اوستای به معنی "ده هزار" که صورت درست آنBAEVARE , 

در عبارت " ضحاک بیور اسپ" آمده که ده هزار اسب گویند اما استاد فریدون جنیدی بر این باور است که بیور در آن عبارت واژه ء BABEL است که جای تامل است.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

منابع:

 دکتر بهرام فرهوشی :جهان فروری (بخشی از فرهنگ ایران کهن)

استاد ابراهیم پورداوود :خرده اوستا  نامه مینوی (تفسیر و تالیف)

دانشنامه ایرانیکا : به اهتمام دکتر احسان یار شاطر 

ویکیپیدیا

کانون پژوهش های ایران باستانcais

کورش نیکنام   (وبسایت شخصی)

دیوان غزلیات سعدی 

+ نوشته شده در  Thu 22 Dec 2011ساعت 2 AM  توسط ساسان  | 


  



*Expire

**conspire

***inspire

** con- (با همدیگر ) و spire (نفس) و استعاره یه درخشان "با هم نفس کشیدن (مخفیانه) که یادآور واژه توطئه است.(به تصویر بالا دقت کنید ژرف!)


Ex+(بیرون)

لغت اِسپایِرs)pire-) به معنی "نفس کشیدن" از لاتینی   spirare است.

که نمونه واضح آن واژه spirit (روح و روان)

Ex (بیرون) و   pire (نفس) روی هم رفته "چیزی که نفسش بیرون رفته و کنایهِ خشک شدن نفس ,مردن ,و در پارسی "  {انقضاء} واژه ای آشناست.






 (نفس)spire و in (به) و معنی "به کسی نفس دادن یا الهام و ترغیب ...))


 

huddling in a circle of cospiracy تجمیع در دایره ی تو

اکنون می شود درباره عبارت (conspiracy theories) دانشی بدست آورد...  

 این عبارت در عربی (نظرية المؤامرة)

در پارسی  (تئوری توطئه)

در عبری (תאוריית קשר) تائوریت قشر

المؤامرة عربی از ریشه فعل "يتآمر" می آید.

که از باب مفاعله(یفاعل) و به معنی "امر کردن یا سخن گفتن با یکدیگر (پشت پرده)"

جالب است در زبان فخیم عبری אמר (آ-م-ر) {امر} به معنی say یا (گفتن)

می باشد.

صحبت کردن (speak=)  در عبری דבר (د-ب-ر) میباشد که در عربی واژه "تدبیر" به احتمال زیاد از آن آمده و دچار استحاله در معنی شده(رجوع شود به False friends)


+ نوشته شده در  Tue 20 Dec 2011ساعت 10 PM  توسط ساسان  | 

آجری دیگر در دیوار...

تازگی فیلم دیوار The wall  اثر Alan parker رو دیدم فیلم جالبی بود تم های جالب و به یاد ماندنی داره خصوصا آهنگ ANOTHER BRICK IN THE WALL  این آهنگ که توسط گروه Pink Floyd ساخته شده و حقیقتا یکی از کارهای خوب راک است...

صحنه هایی که برام جالبه یکیش صحنه صف کشیدن دانش آموزان و حرکت به سمت دستگاه چرخ گوشت است که استعاره قشنگی از سیستم های تحصیلی است که خلاقیت کش هست و با اشاره به صحنه یه دیگه معلم شاگرد رو به خاطر نوشتن شعر تو کلاس توبیخ می کنه...

صحنه جالب دیگه حمل معلم کلاس روی دوش دانش آموزان و بردنش به سمت آتشی است که از میز و صندلی ها و تخته سیاه که خلاقیت کشن و  دانش آموزان قصد سوزاندن معلم مستبد و خشک مغز  رو دارن...

صحنه جالب دیگر عصیان و شورش دانش آموزان در کلاس است و با پاره کردن دفتر دستک ها و شکستن میز ها به نحوه جالبی حس آزادی از قید و بند رو به نمایش می ذاره...رستگاری از دیکته و سیستم های دیکته گر ...

صحنه دیگر غذا خوردن معلم مستبد با همسر مستبدش هست که داره میگه سخت گیری های معلم نتیجه سخت گیری یه زنش هست...

متن آهنگ رو در در ادامه می ذارم و بعد ترجمش می کنم....



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  Mon 23 May 2011ساعت 11 PM  توسط ساسان  | 

مطالب قدیمی‌تر